تبليغاتX
بیقرار
سرورم غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده ، خاطرم را پریشان ساخته وآرامش دلم را سلب نموده است ( امام صادق)

برداشت اول : آرزوی دست یافتنی یک سرباز مخلص ... 

وقتی که داشت کلمات جناب آقای فتاح کنار هم می نشست ، نمهای اشک از گوشه چشمانم آرام آرام آهنگ باریدن به خود می گرفت .  او از آرزوی دیرین احمدی نژاد می گفت و از شهادت ....

می گفت ، چند وقت پیش که برای اداء احترام به زیارت مزار شهدا رفته بودیم ، حواسم به دکتر نبود و بر سر مزار هر یک از دوستان گذشته مان نحوه شهادتشان را مرور می کردیم .....

-          فلانی را یادت می آید آرزو داشت که  ...

-          این یکی گلوله به سینه اش خورد  ....

-          فلانی را یادت هست که می گفت دوست دارد چگونه به شهادت برسد ، آخرش هم ....

سکوت دکتر بیش از حد معمول شده بود ، به چشمانش نگاه کردم ....

چشمانش بهاری شده بود و حالش دگرگون ...

-          گفت فلانی من چنین شهادتهایی را دوست ندارم ....

-          فلانی از خدا خواسته ام و آرزو دارم که در  راه " اسلام و امام و میهنم "  بدنم و تمام هستی و وجودم " پودر " شود و از بدن من و از وجود من حتی به اندازه ذره خاکستری نیز باقی نماند ....   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:18  توسط جعفر فرجی  |